دخترش برای دکترا از هلند پذیرش گرفته بود و اونجا درس می خوند. یه بار زنها داشتند با هم صحبت می کردند در مورد اهمیت آشنایی قبل از ازدواج. این دختره به مادرش اعتراض کرد که آره مامان شما خیلی سخت گیری می کنید. مثلا خواهر بزرگه اگه قبل از اینکه با شوهرش ازدواج می کرد یه مدت دوست بودند دیگه اینقدر به مشکل نمی خوردند.
مامانش هم نه گذاشت نه برداشت گفت: حالا خواهرت اگه اعتراض کنه، حق داره. اما مادر شما که خودت جنده شدی رفت، هی هر روز تو فیس بوک عکس لختی می گذاری.
دختره بنده خدا انگار سطل آب یخ رو تنش خالی کردند. بعد مادرش با قیافه حق به جانب برگشته به بقیه دخترهای جمع نگاه می کنه، میگه: والا مادر، دروغ میگم؟ جنده!
مامانش هم نه گذاشت نه برداشت گفت: حالا خواهرت اگه اعتراض کنه، حق داره. اما مادر شما که خودت جنده شدی رفت، هی هر روز تو فیس بوک عکس لختی می گذاری.
دختره بنده خدا انگار سطل آب یخ رو تنش خالی کردند. بعد مادرش با قیافه حق به جانب برگشته به بقیه دخترهای جمع نگاه می کنه، میگه: والا مادر، دروغ میگم؟ جنده!
No comments:
Post a Comment