Tuesday, 22 March 2016

اخراج به شیوه کانادایی - شماره پنجم

برای جلسه دعوتش کردند به دفتر شمال شرقی شهر. یه دونه دفترچه یادداشت و خودکار برداشت و رفت. همونجا بهش نامه تعدیل نیرو رو دادند، خداحافظی کردند و کارت ورود به شرکتش رو باطل کردند. شالگردنش و ساندویچی که برای ناهار ظهرش آورده بود تا یک مدت روی میزش بود تا اومدند تمیز کردند و با پست براش فرستادند. 

Thursday, 10 March 2016

سند خونه

یکی از فامیلها بود که پسرش مبایعه نامه جعل کرد که نصف خونه رو ننه باباش بهش فروختند در حالی که ننه بابا تو خونه زندگی می کردند و می گفتند همچین کاری نکردند. این می گفت فروختید پولش رو گرفتید خوردید. بعد خواهر برادرها ازش شکایت کردند انداختنش زندان. بعد یه مدت خرج زن و بچه اش افتاد گردن خواهر و برادرها، رفتند قوه قضاییه که آقا گه خوردیم این رو ولش کنید خرج بچه هاش افتاده گردن ما، حالا قوه قضاییه بی خیال نمی شد می گفت این جعل سند کرده جرمش عمومی هست.

یه مدت که حبس کشید ننه باباش با بدبختی رفتند سند خونه رو گذاشتند این رو از زندون در آوردند.  از زندون که در اومده بود می گفت من از کشور فرار می کنم خونه رو دولت ازتون بگیره، یا اینکه نصف خونه رو باید به نام من بزنید.

ننه باباش رفتند سند رو پس بگیرند گفتند باید این رو بیارید تحویل بدید، این هم فرار کرد رفت رشت یه جا قایم شد، گفت تا نصف خونه رو به نام من نزنید برنمی گردم. داداش بزرگش یه جوری خبردار شد اکجا قایم شده، شبونه با چند نفر ریختند کتکش زدند دست بسته ورداشتن آوردندش تهران، بردند تحویل دادند سند رو پس گرفتند.

بعد هر هفته از زندان زنگ می زد می گفت من اینجا دارم خیلی اذیت میشم، ممکن هست مریضی ها ناجور بگیرم. تو رو خدا بیایید من رو در بیارید